Skip to main content

امروز یکشنبه ، ۱۲-۷-۰۵

ساده، سریع و قدرتمند

اخرین مطالب منتشر شده نیلوبلاگبیشتر بدانید ...

همین حالا ثبت نام کنید

آخرین مطالب منتشر شده در نیلوبلاگ

۱۷ شهریور ۱۴۰۵

این چند روز اینقدر از هوای گرم تهران نالیدم که حالا با شنیدن صدای رعدوبرق و بارون کمی که عصر بارید میتونم بگم حالم بهتره. شش صبح بیدار شدن هر روز انرژی زیادی ازم می‌گیره و هر بارم به این فکر می‌کنم اگه خونه بودم دو ساعت بیشتر می‌تونستم بخوابم :) استاد راهنما بعد دو هفته بهم جواب داد. یه چیزایی ر ... dailylifenote.niloblog.com

۲۰ شهریور ۱۴۰۵

این سه روز آخر اونقدر خسته شدم که فقط دلم میخواد بخوابم. چهارشنبه همراه تیانا رفتیم تئاتر جیره بندی پر خروس برای مراسم سوگواری رو دیدیم. یه تئاتر معمولی بود که می‌تونست بهتر بشه. دیروز هم همراه زهرا رفتیم خونه فاطمه‌. بعد کارم خیلی شتابان آماده شدم تا برم خونه زهرا و از اونجا برادرش ما رو رسوند. ... dailylifenote.niloblog.com

۲۱ شهریور ۱۴۰۵

گاهی وقتا از اینکه احساسات مختلفی رو تجربه می‌کنم که براشون جوابی ندارم و نمی‌تونم کنارشون بزنم و حالم رو بهتر کنم از خودم ناامید میشم. کنارش خوب می‌شد از یه سری احساسات خلاص می‌شدم یا حداقل می‌تونستم به زبون بیارمش. پنجشنبه کنار بچه‌ها به این فکر کردم کاش مثل زهرا می‌تونستم هر چی تو ذهنم هست رو ... dailylifenote.niloblog.com

۲۵ شهریور ۱۴۰۵

امروز تو اتوبوس موقع برگشت به خوابگاه دو تا دختر روبه‌روی من داشتن درباره رزرو غذا صحبت می‌کردن‌ با شنیدن حرفاشون یه فکر مسخره‌ای تو ذهنم گذشت نکنه زمان برگشته عقب :)) به خودم گفتم الان که دانشگاه‌ها باز نشده از چی دارند حرف می‌زنند اما خب آخرش نفهمیدم و به خودم گفتم این چه فکرایی که می‌کنی تو ا ... dailylifenote.niloblog.com

۲۶ شهریور ۱۴۰۵

مغز و قلبم اصلا زمان خوبی رو برای ناراحت شدن انتخاب نکردند. نمی‌دونم شاید به خاطر این دوره مسخره پی‌ام‌اس باشه یا هر چی. دیشب اکانت یکی از استادای دوره کارشناسی رو دیدم و بعدش یه سری از همکلاسی‌هایی که تو تموم این مدت فراموش کرده بودم. اما خب مغزم تصمیم گرفت که باید ناراحت بشه و این وضعیت تا در ... dailylifenote.niloblog.com

۲۷ شهریور ۱۴۰۵

بعد از دو هفته برگشتم خونه. اول از همه از اینکه اینجا داره بارون می‌باره خوشحالم البته که این خوشحالی اونقدر نیست که بتونه جلوی فکرای منفی و حال ناراحت منو بگیره. این چند روز زیادی پر حرف شدم. با بقیه و با خودم. کلی فکرهای مختلف تو ذهنم میاد و میره و سر همه‌شون با خودم بلند بلند فکر می‌کنم و آخر ... dailylifenote.niloblog.com

۲۹ شهریور ۱۴۰۵

تنها اتفاق به‌روزی که تو این دو سه روز برام افتاده اینه که قابلیت حذف ترم پیش دوباره فعال شده و بعد تماسم با مسئول آموزش و بعد از کلی دعوا کردن باهام گفت می‌تونه ترم قبل رو برام حذف کنه. با این کارش دیگه هفت ترمه نمیشم و قابلیت دفاع کردن تا آخر زمستون رو دارم و اینجوری برام بهتر میشه و نیازی نیس ... dailylifenote.niloblog.com

۳۰ شهریور ۱۴۰۵

غروب با مامان دعوام شد :)) سر همون چیزای تکراری. میتونستم اینقدر زود واکنش نشون ندم اما خب خسته شدم حقیقتا. از وقتی بابابزرگ مرده رفتارهای خانواده بابا بیشتر دارند تو روند زندگی‌مون تاثیر میذارند. شما ببین برای بابای من هیچ وقت ارزش قائل نبودند هیچ وقت نشد بهمون تو سخت‌ترین موقعیت‌ها کمک کنند ام ... dailylifenote.niloblog.com

۳۱ شهریور ۱۴۰۵

در روز جاری گواهینامه‌م اومد اما حقیقتش خوشحال نشدم. به خاطر وضعیتی که اطرافم در جریانه و کاری نمی‌تونم بکنم و تنها حرص خوردن و ناراحت شدنش برام می‌مونه. میخواستم برم فایل‌های مصاحبه رو تایپ کنم که امشب واقعاً حوصله‌ش رو ندارم. در روز جاری همکارم گفت یکی از سایت‌هایی که این دو سه سال روش کار می‌ ... dailylifenote.niloblog.com

۳ مهر ۱۴۰۵

برای خوابگاه نامه زدم به معاونت دانشجویی و یه جواب سربالا گرفتم. منتظر زمان آیندهم تا ببینم وقتی الهام میره کوی چی میشه و بعد از اونم دوباره خودم زنگ می‌زنم. از وقتی حذف ترمم اوکی شد و حالا می‌دونم تا بهمن فرصت دفاع دارم متاسفانه برای پایان کار‌نامه دوباره شل کردم. مصاحبه‌ها هم تموم شده و به جز ... dailylifenote.niloblog.com

هنگ کردن

فقط دو هفته تا تافل مونده. در زمان حاضر اینقدر هنگ کرده بودم که حتی نمی تونستم یه کلمه انگلیسی صحبت کنم. به این فکر می کنم که اگه سه سال پیش ویزام اومده بود من الان بوستون زندگی میکردم! الان مقاله های استادی که منو گرفته بود نگاه میکردم، یکی از پیشرو ترین افراد توی این حوزه شده. ای افسوس! خیلی افسوس ... ee96.niloblog.com

تافل

+ تافل رو امتحان دادم. نمرش عالی نشد ولی خدا رو شکر مینیممی که میخواستم رو گرفتم. 20 روز خوندن! 10 روزش سرکار بودم. + مصاحبه پذیرش رو خراب کردم!!!!!!! حالا باید تا سه هفته دیگه صبر کنم ببینم چی میشه. + فقط فشارها از روم کم شده + زمان آینده میرم آزمایش خون ببینم این مدت که ورزش نکردم وضعیت بدنم چطوری ... ee96.niloblog.com

ساعت

من همیشه از بی پولی هام نوشتم. در زمان حاضر بعد از 13 ماه کار کردن توی جای به‌روز تونستم برای خودم ساعت بخرم. از وقتی 8 سالم بود ساعت داشتم ولی 4 سال پیش اول سربازی ساعتم خراب شد. این قدر وضع مالیم خراب شد که دیگه نتونستم ساعت بخرم. الان تونستم یه Galaxy Watch 8 Classic با تلاش های خودم بخرم. هم باب ... ee96.niloblog.com

لحظه آخر

n n n لحظه آخرn n n دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵، 19:7n n n فکر کنم طلسم شدم. برای پوزیشن استرالیا همه چیز داشت خوب جلو میرفت. فاند رو برنده شدم، نمره زبانم اکی شد و .... الان طبق معمول توی لحظه‌ی آخر یه اتفاق غیر معمول افتاد. ادمیشن دانشگاه گیر داده به معدلم. میگه مینیمم ما از 100، 80 هست بع ... ee96.niloblog.com

سنگ جدید

n n n سنگ نوینn n n دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵، 18:36n n n خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم. اینقدر اتفاق های عجیب و غریب با سرعت افتاده که همه چی از دستم در رفته. کاش می تونستم هر روز بیام اینجا و بنویسم. اینقدر دلم نوشتن مداوم میخواد که نگو. اگه بخوام بگم:+ مشکل دو نمره ی زبان حل شد. حداقل ... ee96.niloblog.com

شروع پاییز

n n n ابتدا پاییزn n n جمعه سوم مهر ۱۴۰۵، 21:20n n n خب مثل اینکه پاییز اومده.+ اول اینکه درگیر سرماخوردگی هستم و برای روز بعد هم استعلاجی گرفتم. چند روز خیلی حالم بد بود+ چهارشنبه‌ی قبلی هم رفتم دندونپزشک دندونم رو روکش کنم. احتمالا دو تا از دندون های جلوم رو کامپوزیت کنم+ هفته‌ی بعدی ددلا ... ee96.niloblog.com

جنگیدن یا زیستن

در میان همکاران علمی روابط پیچیده ای وجود داره. اینکه ادم درس خوانده ای هستی و البته اگر درس خوانده باشی و شانسی بالا نیامده باشی، وجوه انسانی که همه ما درگیرش هستیم در روابط میان ما تاثیر زیادی داره. انسان بودن وجه مشترک همه ماست با همه دردها و اذیت هایی که شدیم بعلاوه زخمهایی که در روابط علمی خورد ... watchmegrow.niloblog.com

مسکین و یتیم

دلیلش را نمی دانم اما بلاگفا اجازه ورود به وبلاگم را نمی دهد. می گوید کوکی ها را از دست داده ام وقتی که وبلاگ را ناگهانی بسته ام. و من به نوشتن زنده ام. و باید بنویسم تا بتونم نفس بکشم. وقتی نمی نویسم سایه و غباری روی ذهنم هست که نه می گذارد ببینم نه نفس بکشم. دیروز خبر خوبی شنیدم. از اینکه شاید فرص ... watchmegrow.niloblog.com

من دیگه زنگ نزدم...اونم

صبح ها با خستگی بسیار زیادی از خواب بیدار میشم. انگار یک فعالیت سنگین کرده باشم. از زمانی که یادم میاد در همه عمرم اینطور بوده. از خواب که بیدار شدم باید کمی استراحت کنم که خستگی خوابیدن از تنم بره. طبق معمول یکی از ریشه های ان استرس است. با اینکه به اندازه می خوابم اما صبحها با خستگی و گیجی از خواب ... watchmegrow.niloblog.com

چند باره مردن

من هم دلم می خواست بی برنامه بودم. اصلا خاطرم نیست چطور تبدیل به یک ماشین برنامه ریزی شدم که برای هر کاری باید برنامه مشخصی داشته باشم و اگر انجام نشد احساس بدی پیدا کنم و برای فرار از ان احساس بد بیشتر تلاش کنم که به برنامه ام پای بند باشم. این باعث شد ذهن و مغز همیشه فعالی داشته باشم که هیچ چیز یا ... watchmegrow.niloblog.com

گاهی شگفت زده می شوم

در زمان حاضر رفتم پیاده روی. برق رفت و من هم تمایلی داشتم که بیرون بروم. اینجا همیشه تقریبا داغ است. گاهی کمی بیشتر گاهی کمی کمتر گاهی فقط داغ. در زمان حاضر فقط داغ بود. از فضای خاک و خلی میان دو ساختمان که می گذشتم پیچیکی را دیدم که خودش را به سروی گره زده و بالاکشیده. گلهایی هم داده بود و غنچه های ... watchmegrow.niloblog.com

کره بادام زمینی

همه چیز از یک شیشه کره بادام زمینی آغاز شد. بهاش 550 بود. بردم کنار پیشخوان سوپر بهم ریخته ای که جنس هایش را به بها قبل می داد. گفتم همین ارزش هست گفت نه می شود 530 تومن. 20 تومن تخفیف دارد. نگاهی کردم و گذاشتم سر جایش. ماست همزده برداشتم. پنیر خامه ای ویلی و خامه کاله برای چیز کیک برای عزیزی و یک ب ... watchmegrow.niloblog.com

یه دل میگه برو

n به تماشا بنشینn رنج و من n یه دل میگه برو بروn امروز بعد از حدود دو ماه می خوام برم دانشگاهی که اسمش گذاشتم مقتل. متقل کسانی که قربانی شدند و مدفن من. جایی که قرار است من و اینده علمی من در آن دفن شویم. هر دو با هم. از دیروز دارم با هوش مصنوعی حرف می زنم و گاهی ... watchmegrow.niloblog.com

صاحبخانه

دیروز صاحبخانه مهمان خانه من بود. با شوهرش و دو دخترش. من از دیدن شان طفره می رم. این سومین باریه که امدن خانه من و دو بار هم دعوت شان را رد کردم. یعنی بهانه اوردم که تهرانم یا می خواهم تهران بروم. اینجا دو سه تا عمو داره اما نمی دونم چرا میان خونه ما. من با غریبه ها زیاد رفت و امد نمی کنم. بخصوص غر ... watchmegrow.niloblog.com

دیروز و سوره زلزال

برای بستن دهان دانشگاه و چون تصمیم ندارم جلساتی را شرکت کنم، دعوت های خارج از دانشگاه را می پذیرم. دیروز هم یکی از این دعوت ها را پذیرفتم و خودم را شکنجه دادم. از شش و نیم صبح تا سه عصر این رفت و امد را تحمل کردم بدون اینکه بیشتر از 15 ثانیه با راننده حرف زده باشم. ساکت و متفکر رفتم و برگشتم. طوری ب ... watchmegrow.niloblog.com

اندازه چای سبز

حدود 11 یا 12 سال پیش که دورانی شبیه دوران الانم را تجربه می کردم هر چه ملکیان بود گوش کردم. ملکیان حکمتی دارد به اسم حکمت به من چه. به این معنا که وقتی با موقعیتی مواجه می شوید از خودتان بپرسید به من مربوط است؟ اگر مربوط نیست به شما ارتباطی ندارد. پس به من چه و دخالت نکنید. به ظاهر نوعی بی تفاوتی م ... watchmegrow.niloblog.com

هیچ

دوست دارم وقتی میام اینجا از اتفاقات خوب و مثبت زندگیم بنویسم. از خوشحالی‌هام. اما چیزی به ذهنم نمیرسه. فکر میکنم مهمترین اتفاق خوب این روززها بوییدن گل شب بوی توی گلدونم بود. چند شب قبل. حس خوبی بود. مثل عاشق شدن. نه از اون عشق‌هایی که بعدا فقط پشیمونی میاره. حس خوبی بود چون گل شب بوی من پاکه، معصو ... hichekheilibozorg.niloblog.com

برف

خواب دیدم یه سری دوست و شاگرد دارم که قراره باهم یه پروژه رو به سرانجام برسونیم. تو حیاط خونه. طبق معمول همون حیاط قدیمی رو خواب دیدم. مادر یه چیزی رو تو حیاط می‌تکوند که یهو برف شروع کار کرد به باریدن. دونه‌های درشت برف، شلوغ اما بی‌صدا روی زمین میخوابیدن و یهو همه‌جا سفید شد. همه‌ی دوست‌ها و شاگرد ... hichekheilibozorg.niloblog.com

چه کنم؟

قرار بود برای دخترها کت بخرم. اما هر دوشون یه مدلی روانتخاب کردن که متاسفانه شامل اون سفارشهای قسطی نمی‌شد. بابا هم گفت که پول نداره. آبجی هم رفته بود تهران و نمیشد تو اون وضعیت بد ازش پول بخوام. برای همین گفتم صبر کنم تا سر ماه. حالا این چند روز هم مهمان داشتیم هم من کاهلی کردم و یادم رفت. الان رفت ... hichekheilibozorg.niloblog.com

زندگی مسخره

تو هفته‌ای که مادر رفته بود سفر حج، خونه مدام شلوغ بود. میدونم از سر مهر و محبتشون بود که میخواستن جای خالی مادر رو حس نکنیم. یه دو سه روزی هر بار که من دستم بند بود و مثلا شروع کار میکردن به کمک و شستن یه چیزی روی ظرفشویی یهو بهم میگفتن اینا چیه به در کابینت بالایی چسبیده؟ منم که چیزی نمیدیدم میگفت ... hichekheilibozorg.niloblog.com

کف دست

امروز با همه اتفاقات بد و خوبش دوست داشتم بیام و از مثبت‌های زندگیم تو این روزها بگم. اما به خاطر یه اخلاق گند خودم توی این آخر شبی یه کاری کردم که حالا با گریه و دل شکسته بنویسم. تو پست قبلی ماجرا رو نوشتم..............................................بابا به خاطر بدهی‌هاش یه زمین‌ش که تو روستا بود ... hichekheilibozorg.niloblog.com

آن هدونیا

دلم میخواد بنویسم. و طبق معمول همیشه یک عالمه حرف دارم. این بار وقتش رو داشتم اما دستم و دلم به نوشتن نرفت. الان هم خلاصه طوری مینویسم. طبق معمول هزار اتفاق افتاد تو این مدت. بعضی‌هاش که مهمتر هستن میگم.بعد جنگ مدارس مجازی شدن و خب دوباره سر و کله زدن با دانش‌آموزایی که مدام غایب بودن و موقع امتحانا ... hichekheilibozorg.niloblog.com

چی بگم

n هیچ خیلی بزرگn n چی بگمn پست قبلی رو وقتی نوشتم همونجور پای لپتاپ خوابم برده بود. صبح تو رختخواب یه عالمه فکر کردم که یادم بیاد توی وبلاگ ارسالش کردم یا نه. اما هیچی از آخرین جمله به بعدش یادم نمیومد.........................................خب حتی بعد پارگراف قبل ... hichekheilibozorg.niloblog.com

دل و دماغ

کنار در آشپزخونه که بایستی درخت توی خیابون پشتی از تو پنجره‌ پیداست. بهش خیره شده بودم. باد توی برگ‌هاش میپیچید. تلالوء نور خورشید روی برگ‌های درخت اونارو مثل پولک‌های روی لباس کرده بود که تو حرکت می‌درخشند و سایه روشن میندازند. از زیباییش لذت می‌بردم. اصلا از هر موجودی، فارغ از جاندار یا بی‌جان، که ... hichekheilibozorg.niloblog.com

تغییر

این مدت خیلی خودم رو نگه داشتم که گریه نکنم. در واقع خودمو نگه داشتم که بتونم استرس رو تحمل کنم ولی خیلی سخته. تو زندگی خیلیا اعتماد به نفس رو داغون میکنن. گاهی خانواده ، گاهی اساتید، گاهی همکاران، گاهی رئیست گاهی شاگردات.از خیلی از نسل تازه که بهش میگن زد متنفرم. از اینکه یه حرف ساده رو نمیفهمن. از ... hichekheilibozorg.niloblog.com

این روزها

از عصر تا حالا وضو دارم. اما هنوز نماز نخوندم. چون ناراحت بودم. چون استرس دارم. هیچ کار دیگه ای انجام ندادم و همش میخوام برم نماز بخونم اما این حس استرس نمیذاره.سر چیزهای بیخود. شاید هم باخود. نمیدونم. چرا من این کار رو با خودم میکنم. انگار بعضی چیزها ژنتیکی به آدم منتقل میشه. مثلا این سیستم غلط اقت ... hichekheilibozorg.niloblog.com

نوشتن اون پستهاازاولش اشتباه بود

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دامِ دگری پابستی گفتا شیخا! هر آن‌چه گویی هستم آیا تو چنان که می‌نمایی هستی؟! پ ن۱:قسمت درباره وبلاگ رو ویرایش کردم حتمابخونید. پ ن۲:اگردوباره به این وبلاگ سرزدید روی گلهای هدر وب کلیک کنید تا ببینم بعداچی میشه. پ ن۳:لیست دوستان وبلاگتون چندتاس؟ چقدرتغییرکر ... stronghold.niloblog.com

تیربرق چوبی

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم نور یک فانوس باشم پیش پای روستا یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا حال اما خود شنیدم از کلا ... stronghold.niloblog.com

من خود دلم از مهر تو لرزید

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه... تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه! دلخون شدهٔ وصلم و لب‌های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر نه با هر که توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر، آری و با اهل نظر نه بد خلقم و بد عهد ، زبان‌بازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است، مگر نه!؟ یک بار به من قرعهٔ عاش ... stronghold.niloblog.com

ارشد

نتایج ارشد ارائه شدد و خب من دوست داشتم با رتبه بهتری مواجه شم... ولی تقدیر یا حماقت من باعث شد با عدد۱۴۷ رو به رو بشم.. نمی دون میشه یا نه ولی دوست دارم قبول بشم و کاش بشه.. __ عروسی پسرعمو (خواستگار سابق) جمعه بعدیه و من میخ وام پیراهن خوبی پیدا کنم که بپوشم چرا که احتمال داره خانواده رضا هم باشن ... zah1405.niloblog.com

غروب جمعه؟!

n n n n n n n n n n غروب جمعه؟!n زهراn n n n راستش ربطی به غروب جمعه نداشت من از صبح حالم گرفته بودداز صبح دلم میخواست با خدا قهر بگیرم و بگم توام منو نمی بینی؟! چون ساکت میشم حرف نمی زنم اعتراض نمی کنم؟! توام مثه مامان منو یادت میره؟ باید حتما مثه بقیه داد و بیداد کنم که منو یادت بیا ... zah1405.niloblog.com

نگفتم؟!

n n n n n n n n n n نگفتم؟!n زهراn n n n نگفتم سارا زنگ زد بهم؟! من فک کردم دلش برام تنگ شدهه، از بس ساده ام، برای اون خانوم مشاور بود برای تبلیغ شرکتشون، وای که چقد ناراحت شدم، انگار دوباره ازم سو استفاده شد، انگار از غم من خواستن سواستفاده کنن، ناراحت شدم به سارا گفتم نمی خوام و خب ... zah1405.niloblog.com

واکنش شعری به جنایت جنگی آمریکا در سیریک ایران

برای شبی که جنایت امپریالیسم چیزی از شادمانی‌اش باقی نگذاشت؛ برای عروسی کوهستکشعری از سپیده جدیریردی از خاطرهروی محوترین صورت‌هامحو می‌شود.غم چه در سکوت است امشبنمی‌داند که چه باید خواهد کردو چه باید نخواهد کردبا آن همه تمام شدندر سرآغاز یک لبخنددر سرآغاز یک رقصدر سرآغازی کوتاهبریده و محو‌از شدت یک ... amir-ghazipour.niloblog.com

شعر و دائو

جاری و رهااین شعر خود دائوستخوانش و تحلیلِ سطر به سطرِ شعریک شعر عاشقانه از امیر قاضی‌پور ✔️تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!- - - - - - -چشمه رها شدهاتصال‌ها که یکی شود برای هر اتصالوقتی جدا می‌شویم برای بخشیدننگاه کن هرگز فکر نمی‌کردی به جنون‌هایی که یکی نشودیکی نشود!دعوت همه دیالوگ‌هایی که باید سرنگون ... amir-ghazipour.niloblog.com

غیابِ حضور

نقد و تحلیلِ شعر شعری از امیر قاضی پورمس / «خطوطِ قرمز»ایستاده همچو فاصلیاز لبی که بسته استعکاسِ روزنامه /بیرون،ایستادهیک لکه زمینروشن، به تماسِ دستآهو، آب می کشد به خوابصدات زد که می‌مانَد،یکهو روی دیوارقدم‌هایِ شیشه خاک گرفتپاشنه، بی صدابلند می‌شوند بر شاخهنقد و تحلیل شعر بالا این شعر به‌روز از ام ... amir-ghazipour.niloblog.com

شعری برای دیدن

شعری برای دیدننقد و تحلیلِ شعرشعری از امیر قاضی‌پور✔️مس / «خطوطِ قرمز»ایستاده همچو فاصلیاز لبی که بسته استعکاسِ روزنامه /بیرون،ایستادهیک لکه زمینروشن، به تماسِ دستآهو، آب می کشد به خوابصدات زد که می‌مانَد،یکهو روی دیوارقدم‌هایِ شیشه خاک گرفتپاشنه، بی صدابلند می‌شوند بر شاخهنقد و تحلیل شعراین شعر ... amir-ghazipour.niloblog.com

و صفحه‌های سفید

پیکره‌سازی از احساساتخوانش و تحلیلِ یک شعرشعری از امیر قاضی‌پور با لباسِ خواب پاک در تو در برکه‌های دیرآمده از موهایِ بلند با چشمانِ راه‌ راه آفتابِ ظهر و پاهایِ فرورفته شاهدِ سقوطِ برج خوردنِ دست‌ها به سمتِ سرپناهی در سوگ از دست دادنِ دو پایِ برهنه سکوت بر کفِ سردِ اتاق دهان را خوردن و دهان را خورد ... amir-ghazipour.niloblog.com

اسکله ی قایق ها

تمام، ناتمام من!معمولا برای پیاده روی از مسیر به خصوصی عبور می کنم. مسیری که برای طی کردنش از مکان های مشخصی باید بگذرم. یکی از این مکان ها، خط ساحلی رودخانه است. جایی که در ارتفاع بالاتر از اون یک پارک قرار داره با درختان نخل بارور. که هر ساله شهریورماه و در فصل تابستان پر از خوشه های زرد رنگ میوه ... saboriham.niloblog.com

جهیزیه عروس

nهـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!nتمام، ناتمام من!n جهیزیه عروسnآیفون به صدا در اومد و خواهری از بیرون اومد. شاد و خوشحال هم اومد و همین که از در اومد تو، بوی عطرش پیچید تو تمام خونه. اومد با ظرف ها و اثاثیه ای که برای جهیزیه اش سفارشه و یکراست رفت تو اتاق کنار بقیه دخ ... saboriham.niloblog.com

قطار شبانه ۱

تمام، ناتمام من!عصر پنج شنبه یکی از روزهای گرم تابستان با دفتر فروش‌رسانی بلیط قطار تماس گرفتم و صبح روز بعد برای گرفتن بلیط با تاکسی به ایستگاه راه آهن رفتم. تاریخ حرکت قطار برای سه روز بعد بود. برای رفتن به سفر عجله داشتم و چمدانم را از چند روز پیش آماده کرده بودم. لباس های ضروری سفر و یک کیف دستی ... saboriham.niloblog.com

لیست آخرین مطالب منتشر شده ...فهرست وبلاگ ها